|
اسمان دل من |
|
|
سلام
البته بعد یه قرن اخه این کنکور لعنتی ولم نمی کرد
اول از همه یه معذرت خواهی به داداش گلم بدهکارم
بعدم به کسایی که نظر دادن و من جواب ندادم
داداشیم مرسی که همیشه به یادم بودی
راستی دانشگاه قبول شدم هورا هورا ![]()
روانشناسی
راستی احسانم خیلی خوشحال شد کلی تبریک گفت به
من البته کلی دردسر کشیدم واسه یه سری مسائل دانشگاه
البته از طرف احسان نه ولی می ارزید سه
روز در هفته کلاس دارم
ولی هر وقت وقت کنم پیشتون مییام
خوب دیگه فعلا بای![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:15 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام
من بی معرفت نیستما دارم برای کنکور می خونم
احسان محل کارش امده نزدیک خونه ی ما دو هفته یه بار پیش
همیم دلم برای همه تنگ شده مخصوصا مصطفی داداشم د
دوستون دارم
بای
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 19:23 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام عسلا
من امروز احسان رو دیدم تنها بدون هیچ پنجره وفاصله ای
خیلی خوشحالم خیلی ناز شده بود اخر این اپ عکسای کادوشو
میزارم
همین بای نفسا
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:0 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام اصلا انقدر تولدم گند بود که حوصلهی اپ ندارم کادومم از طرف احسان به دستم نرسیده همین فقط امدم بگم کادوم امد عکسش میزارم تو وب بای
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 16:25 توسط یه عاشق کوچولو |
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
اول از همه عیدتون مبارک میدونم زود دارم اپ می کنم ولی چون خیلی خوشحالم من واحسان دیروز از صبح تا شب ۵ تومن شارژ مصرف کردیم احسان طبق قولش همش پیش من بود ولی من نه لوسم دیگه ناز نکنم چی کار کنم دختر بدیم میدونم کلی خوش گذشت چند وقت پیش یکی از فامیل های نزدیک احسان یه پیشنهاد شیطانی بهش داده می خواسته بره خا ستگاری براش احسان جونم هم گفته تا من رو داره چرا یکی دیگه به منم گفتش تا خشگلی مثل تو رو دارم از هیچی نترس اخه من یه کوچولو حسودی کردم ولی دیرو ز کلا روز خوبی بود راستش پیش خودمون باشه قدر احسان رو فهمیدم سرتون خوردم بسه بای ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:26 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام
بچه ها من سرم خیلی سرم شلوغه صبح تا شب کلاس دارم درس دارم فقط دلم برای شما تنگ شده بود گفتم یه اپ کچولو کنم من واحسان با هم قهر بودیم اشتی کردیم با این شرط که من کمتر ناز کنم تا احسان بیشتر پیشم باشه منم می خوام کمتر احسان رو اذیت کنم همین بای
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:16 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام به همه ی عسلا
عید همتون مبارک
خوبید خوشید
این چند وقت که نبودم همه چی خوب
بوده
احسان دیروز باز امده بود دم در خونمون
تا من رو ببینه امروزم من
می خوام برم دیدنش بهشون قربونی
بدم
البته با مامان و بابا
ولی همین که از دور ببینمش کلیه
کلی درس ریخته رو سرم امتحانم
هم شروع
شده از این به
بعد دیر به دیر می یام
به قول احسان دوستون
دارم هوارتا
فعلا بای
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 10:50 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام عسلا
دلم براتون یه اتم شده مینا جون مریم خانم داداش عسلم وستاره باور کنید به یاد همتون هستم اما به خاطر یه سری مسایل مجبورم دیر به دیر بیام وب راستی من احسان روزای تقریبا خوبی رو میگذرونیم دیگه بسه می خوام بیام برای شما نظر بزارم اگه بشه بای نفسا
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:4 توسط یه عاشق کوچولو |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها دلم براتون یه کوچولو شده راستی بچه ها الان من اخه همه چی درست شد الانم دارم میدوم اپ میکنم بزارید یه زنگ به احسان بزنم بعد بقیه ی اپ زنگ زدم بهش گفتم امشب دارم میرم مهمونی الان ما کلی باز مهربون شدیم با هم کلی ناز کردم این چند اونم که ماه خیلی نفسه به خدا راستی یه سوال به نظر شما من برای ولنتاین خوب بسه چقدر حرف زدم![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:41 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام
الان داشتم عکسای احسان رو میدیدم
دلم براش یه کوچولو شده تازگی سرش
خیلی شلوغه کلی مشکل رو سرش
ریخته همش عصبانیه
نمی دونید چقدر دلم براش
تنگ شده
نمی خواستم اپ کنم یهو اپم امد
برای ما دعا کنید الان دارم اهنگ
مورد علاقه احسان رو گوش میدم
هر وقت دلش برام تنگ میشه این رو گوش میده
گاهی هم برای من می خونتش خیلی
نازه صداش عسلم
دلم هوای گریه کرده
ای کاش لب ساحل دم دریا بودم
اخه من خیلی دریا رو
دوست دارم
دلم گرفته بود کفتم بزار اپ
کنم
دوستون دارم
فعلا بای
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:14 توسط یه عاشق کوچولو |
سلااااااااااااااااااااام
دلم برای همتون تنگ شده من هر کاری میکنم نمیتونم برای هیچ کس نظر بزارم تصمیم گرفتم نظرام رو تو وب خودم بدم الانم دارم هم اپ میکنم هم برنج پاک مصطفی من هیچ وقت نظر داداشم رو پاک نمیکنم حتما نیومده راستی چرا اپ نمکنی؟ نگفتی با چه اسمی لینکت کنم ؟ مینا جون اپت رو خوندم عروسکات نازن منم یدونه مثل مال تو رو دارم اون بنفشه قالبتم ماهه مثل خودت شیما شیطون خانم چه اهنگ قشنگی چه قالب نازی چه کار میکنی؟ اره با توام دختر خاله گلم چرا اینجوری بقیه هم مرسی که نظر دادن ستاره ی عاشق و مریم خانم راستی امروز بهترین دوستم خونمون مهمونه بسه دیگه فعلا بای![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:11 توسط یه عاشق کوچولو |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
به همه دوستای عزیزم یه مشکل برام پیش امده بود
که فکر نمی کردم بتونم به این زودی اپ کنم
راستش با احسان قهر کرده بودم
اما یه کاری کرد که بخشیدمش
راستش چند وقت بود (از وقتی بابام
از مسافرت بر گشت)
نه درست حساب زنگ می زد
نه از من خبر می گرفت
همش با دوستاش بود
منم قهر کردم بدون اینکه بهش
بگم از دستش
ناراحتم سه روز بهش زنگ نزدم
دیروز دیدم گوشیم داره زنگ می خوره
چون گوشی احسان قطع بود
فکرش رو نمی کردم اون باشه
بعد دیدم شماره ی اونه
گوشی رو برداشتم تا سلام کردم
احسان گفت بیا دم پنجره چون
من دلم برات تنگ شده بود امدم ببینمت
گوشیم رو هم وصل کردم که خودم از این به
بعد بهت زنگ بزنم تو که به من زنگ
نمیزنی خلاصه منم بخشیدمش
و اشتی کردیم
خوب دیگه فعلا بای
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:18 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام دوستای گلم![]()
باز امدم ادامه بدم اول از همه اینکه بابام رفته
مسافرت منم سرم شلوغها اخه دارم می ترکونم
گوشیم رو از
۲۴ ساعت ۲۳ ساعت
گوشی دستمه دارم با احسان (نفسم)
حرف می زنم![]()
به عبارتی سرش رو میبرم
یک ساعت هم به فکم استراحت می دم![]()
فکر کنم تا بابام بیاد من رو از مدرسه
میندا زن بیرون
چون وقت درس خوندن ندارم![]()
برم بقیه ی اپ پیش؟
می رم
یواش یواش انقدر ما تابلو بازی کردیم که
همه ی عالم
وادم فهمیدن ما هم رو دوست داریم
مامانم نفهمیده بود که بهش خودم گفتم ![]()
ماه مامانم
اگه اون نبود که ما تا الان بد بخت بودیم
البته تنها کسانی که نمیدونن به قول
احسان جونم بابام و خواجه حافظ شیرازی اند
که نباید بدونن![]()
البته بابام هم داشت می فهمید که اون
خودش یه ما جرای طولانی داره که باشه برای
اپای بعد جون غمناکه به حس الانم نمی یاد
خوب سر گذشت بسه
برم دیگه
بای![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:27 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام ببخشید اگر دیر به دیر اپ میکنم سرم خیلی شلوغه دارم برای کنکور میخونم خوب زیاد حرف زدم بقیه اپ پیشوبگم بهتره بعد از یکی دو روز که با هم حرف زدیم تازه فهمیدیم ما چه قدر هم دیگه رو دوست داشتیم چون هر کدوم از ما دو نفر از ترس اینکه مشکلی برای دیگری پیش نیاد(به خاطر وجود مشکلاتی که تو اپ پیش گفتم) یک سال عشقمون رو تو دلمون نگه داشتیم اون شبی که راجع به این موضوع حرف میزدیم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم من عزیز دلم تا صبح به خاطر مشکلایی که وجود داشت گریه کردیم و هر کدوم از ما سعی میکرد اون یکی رو ساکت کنه ودر اخر ما به هم قول دایم تا اخر عمر با هم باشیم و اجازه ندیم هیچ چیز مانع رسیدن ما به هم بشه فکر کنم فعلا بسه بقیش واسه بعد
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 7:0 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام
با کلی کلنجار رفتن با خودم بالا خره تصمیم گرفتم خاطرات خودم رو بنویسم از اول شروع میکنم اولش عاشق شدم عاشق یکی که خیلی مهربون و ساده بود اما یک کوه مشکل وجود داشت برای با هم بودن ما سعی کردم این عشق رو یک طرفه تو دلم نگه دارم اما انگار خدا یک چیز دیگه می خواست کم کم فهمیدم این عشق از اول دو طرفه بوده یواش یواش بین ما یه دوستی شروع شد اما این یه دوستی نبود سر اغاز یک عشق بود یه عشق بزرگ و بزارید بقیش باشه برای اپ بعد فعلا بای
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:34 توسط یه عاشق کوچولو |
سلام دوستای گلم
خیلی وقته که دارم با خودم کلنجار میرم که این وب رو درست کنم و امیدوارم حالا که درسش کردم بتونم ادامه بدم و امیدوارم شما خوشتون بیاد فعلا بای
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:31 توسط یه عاشق کوچولو |
| ||||||